خرید بک لینک
خوک پیروز شد.فرشته درآمد. اینجا در حالِ چس فیل و دوغبا کوبریک و حدیث فولادوندبانضمام دو فروند پهپاد و عکس های ابیسه قطعه عکس از ژینا کلانتری،آنکه گل خوشگل من بود،(برای اعتراض به کپی رایت عدد دو هزار چهل و چهار را در کونتان فرو کرده ایم)باد معده ی همکلاسی های روشنفکردستگاه ابوعطا و دماغ های سر بالا(و همه ی مردانه پوش های نقد ادبی بدست ریش پروفسوری دانشکده ادبیات که «بوی پوسیدن میدهند»)و کباب و گوجه و مترو زمزمکونم رگ به رگ شده است.در نهایت بخاطر هزار ریال شارژاز شما شگفت انگیزیمشما برنده ی جایزه ی این شده ایدو این،این است:گُه.

برچسب: نویسنده: علی صالحی تاريخ: جمعه 21 آبان 1395 ساعت: 9:31

به انگشت اشاره ی بیست و یک ساله م که فکرشم نمیکرد یه روز توی ناف استاد دانشگاه بره روز تولد بیست و یه سالگیم کارای مهمی کردم.دستم رو با مغار زخمی کردم و استاد رو با دوستم اشتباه گرفتم و به شوخی با انگشت اشاره توی شکمش زدم که دقیقا هم به نافش برخورد کرد.بعد هم برای دفاع از خودم،ضمن عرضِ این مساله که«من شما رو با حمیدرضا اشتباه گرفتم»,تاکید کردم که:«نیست شما ریزه میزه این،لباستونم شبیشه،آدم اشتباه میگیره.»بقیه کارای مهمم هم کشف آواز «پای لنگ» بود و اینکه از سروش یاد گرفتم با گیره لباس،وسیله ای درست کنم که باعث شه سیم هدفون گره نخوره. به اسم ترشیِ نازخاتون فکر کردم و حزب فالانژ لبنان و جامدادی فلزی و محمدرضا شجریان.و صد البته،درد قاعدگی.در نهایت هم به این فکر کردم که کم مونده دیگه.فکر نکن.ساعت نه دهِ شب بود که ملال کلید انداخت اومد تو.با شیرینی و چایی و نون سنگک و عبدالوهاب شهیدی.چیزی هم نگفتم. پ.ن:های های های های،دل تنگ من/پیشِ دوست پیشِ دوست،شده ننگِ من.

برچسب: های های های های دل تنگ من,های های های های دل تنگ من پیش دوست,دانلود های های های های دل تنگ من,دانلود آهنگ های های های های دل تنگ من, نویسنده: علی صالحی تاريخ: سه شنبه 18 آبان 1395 ساعت: 4:05

رونوشت به حانیک،سیزده آبانِ نودوپنج،تهران،کافه قنادی اوریانت خب،دارم به این فکر میکنم که چی میخواد بشه کلا.من بیست و یک سالمه الان.مُک.اومده م یه شیرینی فروشی توی دروازه دولت.با خودم قرار دارم.منتظرم که برسم.اینجا مال ارمنیاست.من از ارمنیا خوشم میومده.از همون اول.یه جور عجیبی بودن همیشه.قدیمی و عجیب.میگن قهوه ترک هم در واقع قهوه ارمنیه.من که چیزی نمیدونم ولی دارم یه جور شیرینی ارمنی هم تست میکنم.اسمش پروکه.چیز فوق العاده ای نیس.مث قهوه ش.ولی خوبه.من نیاز داشتم که با خودم برنامه کنم.من میشناسم خودمو.از جاهای قدیمی و پایین شهری خوشم میاد.از هرچیزی که مرتبط به ارمنستان باشه خوشم میاد.(منهای لات های ارمنی شونزده متری که هی میگن مراکون مراکون)من امروز باید به خودم بیژن الهی هدیه بدم و یادی از رفتگان و ناپدید شدگان کنم.از شروین که پونزده سالگی آرزوم بود با هم بریم یه جایی که اسمش ارمنی باشه،شیرینی داشته باشه و یه سری قهوه که نمیدونستم چین.الان اونجا رو پیدا کردم.همونجاییه که باید با شروین می اومدم.ولی خب دیگه یه سال و خورده ای میشه که همه چیز واقعی شده.من خوب شده م یا بزرگ شده م.درست نمیدو

برچسب: نویسنده: علی صالحی تاريخ: سه شنبه 18 آبان 1395 ساعت: 4:05

به همه ی اتوبوس های نجات دهنده و میم مهسا گف اون همش توی همه ی اتوبوسا سر و کلش پیدا میشه و نمیتونی ازش خوشت نیاد.من خندیدم.گفتم «کس نگو.همش تو کدوم اتوبوس؟مگه مسیرش به چنتا خط اتوبوس میخوره؟»من و مهسا تو آموزشگاه همیشه بعد از کلاس صبح میرفتیم طبقه بالا ناهار می خوردیم و سیگار می کشیدیم و مهسا پسره رو دید میزد.پسره خوشگل نبود.خوش تیپ هم نبود.اصلا هیچی نبود.یه پسر بود فقط.من فقط سر کلاس نقد فیلم می دیدمش.حرف نمیزد.نه با کسی نه سر کلاس.فقط چند وقت یه بار مهسا میپرید تو حیاط خفتش میکرد.یه پنج دقیقه با هم سیگار میکشیدن و مهسا میومد تا دوروز از اون پنج دقیقه ح

برچسب: زندگی خسته کننده,زندگی خسته کننده است خودت میدانی,زندگي خسته كننده,زندگی برام خسته کننده شده,اس ام اس زندگی خسته کننده, نویسنده: علی صالحی تاريخ: شنبه 1 آبان 1395 ساعت: 5:18

صفحه بندی